3

در سوم دبیرستان او را استاد سیاست (استاد با دال ساکن)، می خواندند به این دلیل که علاوه بر علوم اجتماعی، حالا علاقه ی بسیاری به علوم سیاسی پیدا کرده بود و بریده هایی از روزنامه ها را به مدرسه می آورد و در مورد آن بحث می کرد. علاوه بر این، با وجود اینکه یکی از پر شور و شرترین دانش آموزان کلاس بود، معلم ها و کادر مدیریتی مدرسه احترام خاصی برای او قائل بودند و در واقع روی حرف او حرف نمی زدند. دختر رگ خواب معلم ها را در دست داشت و همواره واسط مطرح کردن تمام درخواست های دانش آموزان برای بهتر شدن محیط کلاس و مدرسه بود. او این کار را از اول دبیرستان شروع کرده بود؛ یعنی زمانی که با اختلاف فاحش نسبت به رقبایش در انتخابات سازمان دانش آموزی رأی نخست را آورد و شهردار دانش آموزی مدرسه شد. زمانی از او پرسیده بودند که می خواهد در آینده چکاره شود و او اگرچه می دانست که در ایران زن نمی تواند رئیس جمهور شود، گفته بود که من یا باید وزیر آموزش و پرورش بشوم یا رئیس جمهور! در آن زمان، او نمی دانست سال های آتی از روی شیطنت و طعنه و مسخره بازی و برای زنده کردن آن خاطرات، در دهمین انتخابات ریاست جمهوری کاندید می شود! 

دروس سال سوم، بسیار جذاب تر از دوم دبیرستان بود. حالا دیگر روان‏شناسی، فلسفه و منطق، آرایه های ادبی و ... نیز به دروس قبلی اضافه شده بود. نه تنها دیوانه ی تاریخ و علوم اجتماعی بود، بلکه با همه ی وجودش به فلسفه و منطق عشق می ورزید. در منطق استعداد خاصی داشت تا جایی که معلم شان که او نیز از بهترین و با انگیزه ترین معلم هایشان بود، به او کتب تحصیلی دانشجویان این رشته را معرفی کرد و حالا دیگر به جای اینکه کتاب درسی خودشان را بخواند آن کتاب ها را می خواند. به روان‏شناسی به عنوان یک درس مرموز نگاه می کرد و تمام سخنرانی های اکثر روان‏شناسانی که آن روزها در برنامه "به خانه بر می‏گردیم" شبکه تهران صحبت می کردند را مو به مو گوش می داد. دختر در آن زمان، فکر می کرد که روان‏شناس ها با یک نگاه، می توانند افکار و شخصیت افراد را بخوانند و خیلی چیزها در مورد دیگران می دانند و همین موضوع بود که باعث می شد روان‏شناسی برای او پر رمز و راز باشد. اما در واقعیت، کتاب آن ها چندان رازآلود نبود. اگرچه مانند دیگر کتاب ها، جدید و تازه تألیف بود و نسبت به کتاب نظام جدید، جذاب تر و بهتر شده بود. کتاب شامل بخش های مختلفی می شد که هر یک معرف گرایش های مختلف دانشگاهی این رشته بود: بالینی، رشد، تربیتی و شخصیت. روان‏شناسی اصولا برای همه بچه ها جالب و جذاب بود و شمار زیادی می گفتند که دوست دارند در دوره ی دانشگاه در این رشته تحصیل کنند. دختر نیز به بخش های رشد و تربیتی آن کتاب علاقه خاصی داشت. با این همه آن ها همواره از اینکه بدترین و بی سوادترین معلم مدرسه این درس را تدریس می کند، ناراضی بودند و حسرت می خوردند که چرا چنین معلم بی سواد و بی انگیزه ای باید کتابی به این قشنگی را تدریس کند اگر اصلا تدریس می کرد. همین موضوع در مورد درس آرایه های ادبی هم وجود داشت و با این همه، اغلب دانش آموزان به خاطر علاقه ی خودجوشی که به این دروس داشتند، خودشان آن دروس را خوب مطالعه می کردند. 

سال سوم، برای اغلب دانش آموزان زمانی بود که دانسته ها و توانایی هایشان را در کنکور آزمایشی دانشگاه آزاد محک بزنند و دختر هم از این دسته مستثنی نبود. در سال سوم، با وجود آنکه کنکور آن سال مبتنی بر کتاب های نظام جدید بود و ارتباطی با کتاب های آن ها نداشت، در رشته ی انتخابی خود، "علوم سیاسی"، در قزوین قبول شد. آن وقت بیشتر به نگارش آن مطالبی پرداخت که در مورد سیاست می نوشت.  

پس از پایان سال سوم، بالاجبار با همکلاسی های خود، به مدرسه ی دیگری منتقل شدند برای آنکه می بایست در مقطع پیش دانشگاهی تحصیل می کردند و مدرسه پیشین این مقطع را ارائه نمی داد. گفته می شد که مقطع پیش دانشگاهی را برای آن اجباری کرده اند که دانش آموزان را برای ورود به انواع رشته های دانشگاهی آماده کند. مقطع پیش دانشگاهی در واقع یک دوره برزخی بود که در آن بیشتر دانش آموزان به انجام تست های کنکور و مرور دروس سال قبل مشغول بودند و کمتر به درس ها و تکالیف کلاسی می پرداختند. کتاب های این مقطع اغلب کتب نظام جدید آموزشی بود و از لحاظ محتوا و روش با کتاب های نظام سالی-واحدی که آن ها خوانده بودند کاملا متفاوت بود. گویی دوباره به چندین سال قبل برگشته اند و اصلا معلوم نبود که به چه دلیل در نظام سالی-واحدی با آن سختی های عدم وجود کتاب تازه تألیف، نظام ارزشیابی مستمر و ... تحصیل کرده اند که حالا دوباره باید به عقب برگشته و نظام جدید را تجربه کنند. نظام ارزشیابی سالی-واحدی که به ارزشیابی مستمر معروف بود به گونه ای طراحی شده بود که آن ها در سال دوم و سوم در تمام روزهای سال و در تمام چهار زنگ درسی روزانه شان امتحان داشتند! این امتحان ها که اغلب کتبی برگزار می شد، به امتحان مفهوم دیگری بخشید! در این شیوه ارزشیابی، نمره مستمر با نمره ی میان ترم و در نهایت این دو نمره، با نمره پایان ترم جمع می شد و معدل حاصل تمامی نمراتی بود که فرد در طول سال بدست آورده بود. کاری کرده بودند که عملا دانش آموزان مجبور به درس خواندن باشند حتی اگر در سال های قبل، علاقه ای به درس خواندن در طول ترم نشان نمی دادند حالا مجبور بودند که درس بخوانند و از طرفی نظام آموزشی با این استدلال که این روش منجر به کاهش مردودی و افت تحصیلی می شود از این شیوه ی ارزشیابی حمایت می کرد. با این همه، همیشه یکی از بحث های داغ درد و دل های دانش آموزان با معلم ها این بود که چرا ما را موش آزمایشگاهی کرده اند. چرا سال اول در نظام جدید خوانده ایم، دو سال در نظام سالی-واحدی و حالا دوباره باید در نظام جدید ترمی-واحدی درس بخوانیم که از لحاظ محتوایی و ارزشیابی کاملا متفاوت از قبل است؟ اغلب دانش آموزان به این نظام عادت نداشتند و بنابراین از قبل پیش بینی می شد که نه تنها در این مقطع افت تحصیلی بیشتر شود، بلکه آن سال در کنکور، تعداد ورودی به دانشگاه کم باشد. اگرچه به طور کلی سال 82 هم از جمله سال هایی بود که تعداد بیشماری پشت سدهای کنکور قرار داشتند و عملا وارد شدن به دانشگاه، آن هم دانشگاه دولتی، چیزی شبیه به یک آرزو و رویای دوردست می نمود. 

رویایی که بدون آنکه دختر در آن سال آرزویش را داشته باشد، برای او محقق شد، اگرچه مسیر دیگری را برای او رقم زد... .

2

دوم دبیرستان برای او دنیایی بود از مفاهیم جدید. گاه آنقدر به هر یک از دروس آن دوره علاقه مند بود که نمی دانست بالاخره کدامیک را بیشتر از دیگری دوست دارد. هر یک جذابیت خاص خودش را داشت و در هر کدام از آن ها می توانست ساعت ها غرق شود، بدون اینکه متوجه گذر زمان گردد. معلم های خوبی هم داشتند که اغلب افراد پر انگیزه ای بودند اگرچه بین آن ها چند نفری هم پیدا می شد که نه علاقه ای به تدریس داشتند و نه چندان سوادی.

یکی از بهترین معلم هایشان خانم دال، دروس علوم اجتماعی و تاریخ ایران و جهان را تدریس می کرد و غالبا کلاس های درسی او به بحث و بررسی پیرامون مطالب کتاب می گذشت. اگرچه آن روزها به دلیل تغییر نظام آموزشی از نظام جدید به سالی-واحدی کتاب ها نیز تغییر کرده بود و آموزش و پرورش اکثر کتب را به صورت جزوه های موقت منتشر کرده بود، خانم دال هرگز از تدریس مفهومی و تا حد امکان عالیِ آن تکه پاره های جدیدی که هر دو ماه به دست شان می رسید، فروگذاری نمی کرد. شخصیت کاریزمایی داشت، جدی، کاملا منضبط و با انگیزه بود و در واقع چنان دانش آموزان را به درس علاقه مند می ساخت که همه بی صبرانه منتظر چاپ بخش های بعدی کتاب ها بودند.

شاید به خاطر نحوه ی تدریس خانم دال بود که علوم اجتماعی و تاریخ به نظر دختر چالش برانگیزتر از بقیه درس ها بود. در علوم اجتماعی، همیشه یک پای ثابت بحث های کلاسی بود و علی رغم تمام دانش آموزان که از اصلاحات سیاسی یا اقتصادی طرفداری می کردند، او معتقد بود که بدون اصلاحات آموزشی هیچ کدام از اصلاحات فوق صورت نمی پذیرد. خانم دال اگرچه در چنین مواردی بحث های دیگری ترتیب می داد تا دانش آموزان خودشان تجزیه و تحلیل کنند که کدام نوع اصلاحات مقدمه و زیربنای اصلاحات دیگر اجتماعی است و خود نیز با وجود آنکه در رشته ی اقتصاد تحصیل کرده بود، به اصلاحات آموزشی صحه می گذاشت، هرگز نه در علوم اجتماعی و نه در تاریخ طوری افکار دانش آموزان را هدایت نمی کرد که عقیده خاصی را بدون تفکر و به صورت قالبی بپذیرند و یا به دنبال تربیت مریدانی برای خود باشد. 

در ادبیات، با دنیایی از اسم و شعر روبرو بود. ادبیات چه در مفهوم درسی آن که شامل تمام دروسی می شد که به این حوزه مربوط اند که از جمله ی آن ها می توان به دستور زبان فارسی، نگارش ادبی، ادبیات فارسی، تاریخ ادبیات ایران و جهان و ... نام برد و چه در مفهوم غیردرسی آن برای او فقط مساوی با سه چیز بود: شعر، شعر و شعر! اغلب دروس مربوط به این حوزه را معلمی تدریس می کرد که آن موقع ها دانش آموزان آن مدرسه معتقد بودند که شباهت بسیار زیادی به "هدیه تهرانی" دارد که در آن زمان یکی از بازیگران مشهور سینمای ایران بود. خانم خ نیز همانند خانم دال، از جدیت و نظم خاصی برخوردار بود، بسیار خوش تیپ بود و در واقع کسی بدون یادگرفتن درس از کلاس او بیرون نمی رفت. علاقه و انگیزه ی خاصی نسبت به تدریس ادبیات از خود نشان می داد و همین رشته را هم به گفته ی خود عاشقانه در دانشگاه به اتمام رسانده بود. او در پایان تمامی کلاس هایش، علاوه بر مرور درسی که داده بود، همیشه یک ربع وقت اضافه به دختر اختصاص می داد تا شعرهایش را مقابل دیگران بخواند و نظر دیگران را در این باره بداند. گاه با او صحبت می کرد که چرا فلان ترکیب خاص را در شعرش به کار برده است و بیشتر وقت ها می گفت که باید به نوشتن و سرودن ادامه بدهد. 

تقویت علاقه ی او به مباحث اجتماعی، تاریخی و ادبی در دوم دبیرستان، کافی بود تا بیش از پیش به رشته ای به نام "روزنامه نگاری" علاقه مند شود. به همین دلیل تقریبا هر کتابی که در کتابخانه مدرسه در این زمینه ها وجود داشت را خوانده بود. خانم خ زمانی که سبک های ادبی جهان را تدریس می کرد از اینکه دختر از شاعران بزرگ و معرف آن مکتب شعرهای زیادی حفظ است تعجب می کرد و خانم دال همواره به اینکه دختر قبل از آن که درس جدید را شروع کنند، مباحث زیادی در مورد آن درس از کتاب های دیگر خوانده بود، عادت داشت و اصولا اگر دختر یک روز بدون خلاصه برداری هایش از کتب مختلف سر کلاس حاضر می شد، آن وقت بود که تعجب می کرد و به گونه ای برخورد می کرد که گویی دختر وظیفه اش را انجام نداده است گرچه مطالعه خارج از کتاب وظیفه دانش آموزان نبود.

یک روز که دختر مثل همیشه مابین کتاب های کتابخانه مدرسه جستجو می کرد، کتاب جدیدی را یافت که گویا تازه تهیه شده بود و او اولین نفری بود که آن را امانت می گرفت. کتاب در مورد شیوه تعیین ارجحیت های شغلی با توجه به علایق و ابعاد شخصیتی افراد بود. در کتاب تستی حدودا 225 سئوالی وجود داشت که سال ها بعد، دختر متوجه شد که یکی از معتبرترین آزمون های مشخص کردن ارجحیت های شغلی و تحصیلی با توجه به ابعاد شخصیتی است که در کلینیک های روانشناسی مورد استفاده قرار می گیرد. با شور و شوق خاصی کتاب را خواند و تست را به دقت انجام داد و در نهایت از نتیجه آزمون، کاملا متعجب شد! 

1- تدریس ادبیات (Literature)

2- روزنامه نگار

3- مدیر

... .

از اینکه در نتایج آزمونش، روزنامه نگاری وجود داشت به خود می بالید و به خود می گفت مطمئن بودم که این بهترین رشته است برای همسو کردن تمام استعدادهایم! اما چرا اول تدریس؟ روزنامه نگاری دوم؟ آن هم تدریس ادبیات؟ علاقه ام به تدریس قابل فهم است اما ادبیات نه! ادبیات پر از جزئیات است، من نمی توانم در دانشگاه ادبیات بخوانم. مباحث اجتماعی برای من بسیار چالش برانگیزتر از مسائل ادبی است، ادبیات نه!

آن موقع برای اولین بار بصورت جدی تری به علاقه اش به تدریس اندیشید. به هر حال او که نمی توانست تمام عمرش را از راه روزنامه نگاری بگذراند و از طرفی علاقه ی خاصی به آموزش داشت. سوم دبیرستان را با فکر تحصیل تا مقطع دکتری در علوم ارتباطات و تدریس این رشته در دانشگاه آغاز کرد ... .