باید بنویسم که حالم از پست قبلی بهتر است. گاهی ناراحتی آنقدر زیاد می شود که از زیادی رنگ می بازد! و در این مواقع فرصتی هست برای فکر کردن به حالای قضیه. به اینکه من اینجا هستم و با این بودن چه کار بهتری می توانم انجام بدهم. بعد لحن نوشتنم مثبت می شود و نوید رویاپردازی پیدا می کند. کاری که به سادگی سال های دور گذشته نیست اما برای نفس کشیدن لازم است حتی اگر تمامی آیتم های آن رویا بی اندازه محال و تخیلی باشد. باید که هر روز رویایی بیافرینم و در رویاهایم تنها یک چیز واقعی باشد: ...